|
119 - پيرمردى عاقبت بخير، در راه مكه
معاوية بن وهب گويد: (سالى ما) به سوى مكه حركت نموديم ، و همراه ما پيرمردى بود
خداپرست ، و اهل عبادت (ولى ) به مذهب شيعه نبود (و اطلاعى از آن نداشت ) و طبق
مذهب (سنيها كه نماز خواندن نماز را در سفر جايز مى دانند) نماز مى خواند، برادر
زاده اى داشت شيعه كه همراهش بود.
در راه آن پيرمرد بيمار شد (و به حالت احتضار در آمد) به برادر زاده اش گفتم : اى
كاش مذهب تشيع را به عمويت پيشنهاد مى كردى ، شايد خدا او را نجات دهد، (ولى ) همه
همراهان گفتند بگذاريد پيرمرد به حال خود بميرد، زيرا همين حال كه دارد خوبست .
برادرزاده اش سخن آن ها را نپذيرفت ، و سرانجام به او گفت : اى عمو! مردم بعد از
رسول خدا صلى الله عليه وآله مرتد شدند جز عده كمى و على عليه السلام مانند رسول
خدا بود و پيروى از او واجب ، و حق و طاعت از او آن او بود.
آن پيرمرد ناگهان نفسى كشيد و فرياد زد و گفت : انا على هذا (من هم بر همين عقيده
هستم ) و سپس جان سپرد.
بعدا ما به حضور امام صادق عليه السلام رفتيم و يكى از همراهان ما جريان را به حضرت
عرض كرد، امام صادق عليه السلام فرمود: او مردى است از اهل بهشت آن مرد عرض كرد: او
جز آن ساعت از مذهب شيعه اطلاعى نداشت ، امام فرمود: چه چيز ديگر از او مى خواهيد
به خدا سوگند وارد بهشت شد
(169)
|